July 2, 2022

کرونا ویروس

اخبار

تصادفی

اوراسیا؛ صفحه شطرنج پس از جنگ سرد/ نگاه روسیه به دنیا بیشتر جغرافیایی است تا سیاسی

به گزارش غیرمنتظره و به نقل از عصر ایران،  احمد جزایری- نظام روابط بین‌الملل و قدرت از دوران پایان جنگ سرد بیشتر بر پایۀ قدرت اقتصادی استوار بوده تا نیروی نظامیِ صرف و اکنون برقراری توازن نیروها (نظیر نیروی نظامی) در طول جنگ سرد دشوارتر از همیشه است.

با تغییر نظام سیاسی بین‌الملل، روسیه امیدوار شد وضعیت خود را به یک قدرت بزرگ ارتقا دهد و به یکی از مهم‌ترین محورهای روابط بین‌الملل تبدیل شود تا از آن به مثابۀ ابزاری مهم برای توسعۀ مزیت‌های نسبی اقتصادی نیز بهره بَرَد.

ساختار دو قطبی نظام بین‌الملل نیز سیال‌تر است، چرا که مزایای مطلق به سوی نسبی شدن تغییر می کند. گرچه با فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظام سیاسی بین‌الملل دست خوشِ دگرگونی اساسی شد، اما یک دهه طول کشید تا روسیه به درکی تاریخی از شرایط خود برسد و جهان کنونی تک‌قطبی را به چالش بکشد و اکنون می توان گفت روسیه به سمت تغییر تدریجی حرکت کرده است.

با این نگاه، سیاست و دیدگاه این کشور نسبت به گا‌ز، به عنوان ابزاری امنیت‌بخش در قدرت اقتصادی و نیز به اجرا در آوردن نیروی سیاسی با استفاده از یک چارچوب نظری چند وجهی را بهتر می‌توان درک کرد.

به علاوه در مورد روسیه‌، وضعیت جغرافیایی هم نقش مهمی ایفا می‌کند. چرا که جغرافیا عاملی تعیین‌کننده در روابط بین الملل است. این واقعیت که منابع طبیعی در کشورهای دنیا نابرابر و به شکل خاص توزیع شده نشان‌دهندۀ اهمیت دید ژِئوپلتیک است. تنوع نوین اقتصاد سیاسی در عرصه بین‌‎الملل، زمینه نظری روابط بین کشورها و بازارها و نقش آن در خلق مزیت‌های نسبی را شکل می‌دهد.

درک روابط میان ساختار و عوامل در زمینه ژئوپلتیک و جغرافیا نقش مهمی ایفا می کند. درک اینکه کشورهای جهان بیش از شرایط موازنه، تلاش می کنند تا از طریق سیاست خارجی و حوزه های نفوذ ، منافع ملی خود را تامین کنند تا اینکه از نیروهای نظامی خود استفاده کنند.

“پل کندی” معتقد است: رشد اقتصادی و افزایش نفوذ جهانی از منظر تاریخی می تواند امکان استفاده مازاد منابع را به منظور تقویت نیروی نظامی و گسترش تعاملات جهانی را برای این کشورها فراهم سازد.

“والتز ” در سال ۱۹۹۳ و پس از دوران جنگ سرد چگونگی شرایط ساختاری در وضعیت دو قطبی شدن و تاثیر تغییر این ساختار (در نتیجه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی) را بررسید و ادعا کرد تغییر در سیستم روی می دهد در حالی که سیستم خود در حرکت است .

“ژئوپلتیک “، میدان علمی مطالعات مربوط به جغرافیای سیاسیو همچنین روابط سنتی‌یی است که رابطه میان رفتار سیاسی انسان و قلمرو پیرامونی او را برمی رسد.

دید ژئوپلتیک دراندیشه های ارسطو، منتسکیو و کانت دیده می شود ، اما دیدگاه کلاسیک ژئوپلتیک در اندیشه های ” فردریش راتزل ” و ” رودولف کجلن ” ریشه دارد.

هر دو در قرن نوزدهم بر این باور بودند که ریشۀ شرایط و مسایل یک کشور را باید در مشخصات جغرافیایی آن سرزمین جُست. ” راتزل ” تاکید می کند کشورها همانند موجودی زنده به منظور رشد در جستجوی منابع و قلمروهای جدیدند.

درک ژئوپلتیک و تعادل قوا ، بین کشورها با نگرش انگلیسی – امریکایی توسط ” هالفورد مک کیندر” و ” نیکلاس اسپایک من “، پدید آمد.

“مک کیندر” بیان می کند : امپراتوری بریتانیا با تهدید مشخصات جغرافیایی مواجه است، به طوری که در دوره پس از انقلاب صنعتی ، با مزیت های کمتری در زمینه کارایی جابجایی مردم، ایده ها و کالاها در منطقه اوراسیا رو به رو است.

وی به ایالات متحده و روسیه به دلیل ظرفیت آنها در تمرکز حجم عظیمی از منابع طبیعی ، به عنوان قدرت های بزرگ می نگرد. مطابق این نظر، منطقه ” Heartland” یا محوری ( شامل روسیه و بخش عمده آسیای مرکزی و اروپای شرقی ) در اوراسیا ، کلید تعادل قوا در جهان اند و این که قدرتی می تواند برجهان مسلط شودکه به صورتی موفقیت آمیز همین” هارتلند ” و منابع آن را کنترل کند.

از سوی دیگر” اسپایک من “، نظریه خود ” Heartland& Rimland”را که عمدتا بر پایه مفاهیم ” مک کیندر” بود‌، بسط داد .به باور او هرچند ” Heartland” منطقه مهمی است ، اما اهمیت منطقه پیرامونی آن یعنی” Rimland بیشتر است .

از این رو “اسپایک من” موافق سیاست جنگ سرد بود که ایالات متحده از ناحیه پیرامونی ، برای نظارت و حفظ نیروها در Heartland بهره می برد و در این زمینه اتحادهایی با کشورهای کلیدی در ناحیه پیرامونی ایجاد و حتی حضور امنیتی مستقیمی پایه ریزی می کرد.

مطابق استدلال” اسپایک من” از دیدگاه ایالات متحده هیچ قدرت یا اتحادی از قدرت ها نباید بر منطقه اوراسیا مسلط شود و همواره باید قدرتهای مرکز (Heartland) را تحت نظر داشت ، تا پایه قدرت ایالات متحده در بلند مدت حفظ شود.

به بیانی دیگر، تعادل قوا در اوراسیا ، مستقیما بر امنیت ملی ایالات متحده اثر گذار است. بر اساس نظریات ژئوپلتیک ” برژینسکی “،اوراسیا به عنوان یک کل و یک صفحه شطرنج اصلی که نبردها برای تعادل قدرتها در جهان در آن به وقوع می پینوندد ، حتی در فضای پس از جنگ سرد نیز باقی خواهد ماند.

   درک جعرافیایی ، محور توسعه روسیه

درک روسیه به میزان زیادی ناشی از یک حس محیطی است. قدرت این کشور به طور تاریخی ، بر درک جغرافیایی توسعه و استوار بوده است. با توجه به اینکه روسیه در نظام سیاست بین الملل بازیگر نوظهوری نیست ، بنابراین بر اساس ترکیب نظریه واقع گرایی و ساخت گرا ، توسعه روسیه بر اساس درک جغرافیایی آن بوده است.

در زمینه نظریه ” Heartland& Rimland”، یاد آور می شود چگونه روسیه به عنوان یک مرکز( هارتلند) توسط دیگر مناطق محوری نظیر سوئد ، لهستان ، امپراتوری های عثمانی و هاسبورگ ، ایران ، چین و همچنین سواحل کنترل شده توسط بریتانیا و ژاپن محدود شده بود. در نتیجه سیاست خارجه روسیه ناشی از توسعه به سمت این مناطق محوری و دفاع در برابر تهدیدات خارجی بوده است.

موضوع و اهمیت ژئوپلتیک همواره در اندیشه روسیه گسترده بوده و به میزان زیادی بر روح ملی این کشور اثر گذار بوده است . در نتیجه ، هیچ گونه نقشه ای از پیش طراحی شده توسط حکومت های متوالی مختلف روسیه وجود ندارد و در این فرایند روسیه با چالش هایی نظیر نا آرامی در قلمروهای همسایه، تهدید تهاجم خارجی و مشکلاتی در حفظ یکپارچگی داخلی مواجه بوده است.

از منظری دیگر، روسیه در کنار نقش جغرافیا مسألۀگاز و توزیع و حمل آن را از طریق خطوط لوله در نظر می گیرد و همچنان به نظام سیاسی بین الملل و جهان خارج ، بیشتر به صورت جغرافیایی می نگرد تا شرایط سیاسی صرف.

درک روسیه از دنیای بیرون تنها به موارد ژئوپلتیک ، نظیر قلمرو و یکپارچگی محدود نمی شود، بلکه موارد مربوط به ژئو اکونومیک را نیز در بر می گیرد. مثلا در زمینه گاز طبیعی ، روسیه می کوشد برتری خود را گسترش دهد .

منابع گاز جهان، در محدوده یک بیضی راهبردی یا به بیانی بهتر، یک بیضی اوراسیایی قرار دارند که بیش از ۷۰ درصد ذخایر اثبات شده گاز طبیعی و بیش از ۷۰ درصد ذخایر نفت خام را به خود اختصاص داده است، دیگر ذخائر اثبات شده دنیا ، به طور پراکنده خارج از این بیضی قرار دارند.

ذخایر گازی جهان متمرکز تر از ذخایر نفتی می باشند و در این میان تمرکز منابع گازی جهان در منطقه ای نسبتا محدود و آنهم در دست چند کشور اهمیتی راهبردی و اقتصادی ونیز ارزشی ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک دارد.

اهمیت این موضوع را می توان به خوبی در موقعیت جغرافیایی روسیه در منطقه اوراسیا و نیز طرح های احتمالی ایالات متحده جهت نفوذ در این منطقه را درک کرد.

   منطق ژئو استراتژیک ،روش توسعه طلبی امریکا

روسیه تنها بازیگری در نظام سیاسی بین الملل نیست ، بلکه این کشور به دنیای بیرون ، از منظر ژئوپلتیک می نگرد زیرا به اهمیت منابع طبیعی ، مانند گاز و امنیت آن واقف است.

ایالات متحده نیز قدرتی است که به دنیای بیرون در شرایط محیطی می نگرد. گرچه در مورد ایالات متحده ماهیت چنین تفکری بیشتر ژئواستراتژیک است تا ژئوپلتیک. مرزهای ایالات متحده بر خلاف روسیه ، به اقیانوس های بزرگ ختم می شود و هرگز به صورت مستقیم با تهدید قلمرو از سوی کشور یا رقیب مواجه نیست.

این کشور ، هرگز مجبور به دفاع از خود در برابر حمله به خاک ایالات متحده روبرو نبوده است . این مسئله تا حدی آسیب روانی و شوک ناشی از حوادث حمله به بندر ” پرل هاربر” در جنگ جهانی دوم و حملات ۱۱سپتامبر را توضیح می دهد. با این حال ایالات متحده به ویژه در طول جنگ سرد در صدد است تا از قدرت خویش در پهنه اوراسیا ، از طریق حضور نظامی مستقیم یا بطور غیر مستقیم (از طریق متحدان خویش ) اطمینان یابد.

نیروهای ” ناتو “، همچنان در منطقه اورسیا حضور داشته و حوزه نفوذ ایالات متحده نیز در محدوده افزایش یافته است .دلیل حضور ایالات متحده در اوراسیا ، بیشتر در منطق ژئواستراتژیک ریشه دارد، تا در روح ملی( مانند روسیه).

محوریت محدوده اوراسیا ، بر پایه ارزش استراتژیک و اقتصادی آن است ، چرا که
-عمده جمعیت جهان
-بیشتر منابع طبیعی چهان
-قدرتهای بزرگ به جز ایالات متحده و برزیل در این منطقه

مستقرند.

بر مبنای اندیشه های” اسپایک من” و “برژینسکی ” و تمرکز عمده ذخایر انرژی جهان در منطقه کوچکی مانند اوراسیا، ایالات متحده تلاش می کند هیچ نیروی ژئوپلتیکی بر این منابع استیلا نیابد.

در حالی که چنین اندیشه ای در زمینه منطق ژئواستراتژیک در اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ تایید شد ، نقشی کلیدی در شکل گیری بخش عمده سیاست ها و راهبردهای خارجی ایالات متحده در دوران جنگ سرد ایفا می کرد.

تفاوت اصلی بین اندیشه دوران جنگ سرد و سیاست های کنونی ایالات متحده ، به میزان زیادی در تغییر ماهیت قدرت، از مزایای مطلق به سمت کسب مزایای نسبی نهفته است.در حالیکه اندیشه ژئواستراتژیک دو ران جنگ سرد عمدتا بر کنترل مستقیم قلمرو و موارد امنیتی تاکید می کرد ، در دنیای امروز این رابطه بیشتر ماهیتی ژئواکونومیک دارد. در فضای پس از جنگ سرد استقلال ملت ها و اهمیت امنیت اقتصادی و مبادلات باعث می شود تا کنترل جریان های ژئواکونومیک اهمیت بیشتری یابد.

از منظری دیگر حفظ حوزه نفوذ در منطقه Rimland به منظور کنترل Heartland را می توان در زمینه دسترسی به منابع مورد بررسی قرار داد. با توسعه و بسط اندیشه “اسپایک من” ، در صورتیکه قدرت های اوراسیا از تسلط بر منابع وجریان آن به دنیای بیرون منع و کنترل شوند، موقعیت ایالات متحده از جنبه ژئواکونومیک تضمین می شود.

تمرکز منابع راهبردی و حیاتی ، نظیر نفت و گاز در اوراسیا ، بر نیاز ایالات متحده به عنوان قدرتی غیر اوراسیایی در بنا نهادن دروازه هایی به اوراسیا تاکید می کند. تسلط بر اوراسیا به وسیله قدرتهای دیگر می تواند منجر به کنترل مستقیم منابع طبیعی مورد نیاز اقتصاد و رفاه قدرتهای بزرگ جهان ، شامل ایالات متحده و متحدانش شود. در اینجا نقش خطوط لوله گاز طبیعی و کشوری که آنها را کنترل می کند ، از دید ایالات متحده به اندازه دیدگاه روسیه اهمیتی حیاتی خواهد داشت.

به منظور اطمینان از کنترل محدوده اوراسیا و جریان منابع آن ، ایالات متحده بر متحدانی نظیر “ناتو ” و همچنین کشورهای محوری و مناطق رابط ، تکیه می کند. کشورهای مناطق رابط نقش کلیدی در برقراری ارتباط بین بخش های مختلف جهان از طریق نیروهای ژئواکونومیک شامل :جریان کالاها ، ایده ها و مردم ایفا می کنند.

مناطق رابط یا کمربندی ، اغلب در مناطقی با بی ثباتی سیاسی و در امتداد خطوط قومی با دیگر خطوط ژئوپلتیک قرار دارند. این کشورها شامل کشورهایی با محوریت ژئوپلتیک می باشند که اهمیت آنها ناشی از قدرت و انگیزش ذاتی شان نیست، بلکه بیشتر به موقعیت محسوس آنها بر می گردد که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در پایان دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ ، این کشورها نقش مهمی در سیاست خارجی ایالات متحده پیدا کرده‌ا‌ند.

برای ایالات متحده مهم است که هیچ قدرتی بر منابع اوراسیا ، شامل گاز طبیعی تسلط نیابد ، بدون تردید منافع روسیه در جهت عکس این دید گاه است. روسیه در تلاش برای تسلط و مدیریت جریان های گاز طبیعی است ، تا از این طریق مزیت های ژئواستراتژیک خود را بعنوان قدرتی اقتصادی تامین کند‌.

خواسته های ایالات متحده برای کنترل ژئواکونومیک این جریان ها ، به ویژه پس از جنگ سرد نقش مهمی در روش تقابل با روسیه و پیکربندی نظام سیاسی بین الملل دارد، نظامی که “بحران اوکراین” را به وجود آورد.

  پی‌نوشت :منطقه اوراسیا حدودا ۹۳ کشور را شا مل می شود. از این تعداد ، ۴۸ کشور به اروپا ،۱۷ کشور از خاورمیانه و۲۷ کشور به آسیا تعلق دارند .از این رو منطقه اوراسیا ، حدود نیمی از کل ۱۹۶ کشور جهان را در خود جای داده است.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین خبرها

جذاب ترین خبرها

ورزشی