October 27, 2020

نگاهی دیگر به درگیری ارمنی – آذری / خطری بزرگ در کمین ایران است!

به گزارش غیرمنتظره به نقل از خبر فوری، درگیری ارمنستان و آذربایجان متاسفانه باعث فعالیت برخی گروه‌ها و افراد در داخل ایران شد. هر گروهی از یکی از طرفین حمایت کرده و حتی چنان در این طرفداری افراط کردند که کار به توهین نژادی و قومیتی کشید.

این امر زخمی بود که پس از مدتی مجددا سر باز کرد. نباید از یاد برد که متاسفانه در این سالها اختلافات قومی در کشورما بسیار زیاد شده است. این در حالی است که اصولا ایران از ابتدای پیدایش خود هرگز کشوری قوم محور نبوده است. برای فهم این نکته بد نیست نگاهی به تاریخ و نظریه غالب ایران شناسی داشته باشیم.

نظریه کثرت در وحدت ایران چه می‌گوید؟

طبق نظریه ایرانشهر یا ایران کهن، کشور ما از ابتدا نه بر مبنای غلبه یک قوم یا گروه بلکه از طریق تعامل گروه های مختلف قومیتی و فرهنگی تشکیل شده است. در حقیقت آنچه ما “ایران” می‌نامیم وحدت در کثرت است. در طول پادشاهی هخامنشیان و اشکانیان غلبه با قوم فارس یا ترک یا کرد نبوده است بلکه هر قومی به صورت مستقل و با شیوه خودش اداره می‌شده است.

پادشاه هم در راس این نظم قرار داشته و بدون دخالت در امور جزئی این سرزمین‌ها و اقوام صرفا از طریق گرفتن مالیات، اعمال برخی قوانین کلی و به خصوص نظم به این اقوام سلطنت می‌کرده است.

شاید به همین دلیل باشد که معمولا به شاهان باستانی ایران لقب “شاهنشاه” یا “شاه شاهان” داده می‌شده است. نکته جالب و مهم بررسی ریشه معنایی همین کلمه شاه است که هر چند در برخی مناطق سانسکریت زبان به کار می‌رفته اما اساسا در سرزمین ایران و در چارچوب ادبیات سیاسی ایران زمین پرکاربرد شده است.

واژه شاه از کلمه xšayathiya گرفته شده است. این واژه خود از کلمه هند – ایرانی ksayati گرفته شده که به معنی “غلبه داشتن” یا به عبارتی “کنترل” است. این واژه در زبان کهن‌تر پارسی باستان و اوستایی به گونه xšathra بوده‌ که با گذشت زمان به صورت ساده‌تر ما در زبان پارسی کنونی درآمده‌است. برخی معتقدند که این واژه هم ریشه “آشا” به معنی “راه” است. طبق این نظریه شاه کسی است که با قدرت و غلبه حداقلی فقط راه را به گروه‌ها نشان می‌دهد.

شاه شاهان در واقع و با این تعبیر راهی (یا راه بلدی) است فوق همه راهها. از این جهت، مشخص است که در نظریه باستانی ما این امر مورد قبول است که راه های زیادی وجود دارد و طبقه حاکم هرگز این راه ها را تغییر نمی‌دهد.

به جز این، در کتاب مهم “برهان قاطع” نیز یک ریشه شناسی بدیل در مورد کلمه “شاه” آمده است. در برهان قاطع، شاه بیشتر به عنوان نگهبان شناخته می‌شود.  در این کتاب مورد واژه پادشاه آمده است: «نامی است فارسی باستانی مرکب از پاد و شاه و پاد بمعنی پاس و پاسبان و نگهبان و پائیدن و دارندگی تخت و اورنگ باشد».

در واقع طبق نظر این کتاب، شاه نه به عنوان جبار یا حاکمی که مستقیما بر امور نظارت کند بلکه صرفا به عنوان نگهبان نظم موجود(نظمی که توسط سایرین اعمال شده) معرفی می‌شود.

فراموشی سنت ایرانشهری و قوم گرای و ملی گرایی انحرافی

این معنی در مشی و سنت سیاسی ایرانیان باستان به خوبی مشخص و قابل برداشت است. در واقع، سلطنت هخامنشیان و اشکانیان با همین روش و مشی توانستند چند سده عمر کنند.

بعد از حمله مغول و شکل گیری ایران نوین اما مدلی ضعیف و ناتوان از این نظریه باستانی شکل گرفت. در دوره صفویه و قاجار نیز یک قوم یا گروه در مرکز ایران وجود نداشت. در نامه های رسمی به ایران “ممالک محروسه ایران” گفته می‌شد و نه “کشور ایران” یا چیزی شبیه این. یرواند آبراهامیان (مورخ) معتقد است در این دوره(قاجار) هر قومی یا قبیله  و طایفه ای قانون خود را داشت و شاه چنان ضعیف بود که حتی از داشتن ارتش مستقل نیز عاجز بود. با این حال، سلطنت قاجار از طریق ایجاد درگیری بین اقوام و گروه های مختلف سعی می‌کرد آنها را ضعیف نگه داشته و مانع از شورش و سقوط خودش از قدرت شود. سیاستی که البته به کار افتاد و عمر سلطنت قاجار را طولانی کرد اما ایران را دچار ضعف و آشوب دائمی نمود.

با شکل گیری طبقه روشنفکر، انقلاب مشروطه و کودتای رضا شاهی، اما این جریان تغییر کرد. روشنفکران که به دنبال نو سازی ایران و مدرن کردن آن بودند نوعی جبر سیاسی و نظامی را الزامی دیدند. رضا شاه با قدرت نظامیش شرایط را برای آنان فراهم ساخت. بعد از این، نوعی فرهنگ ملی (به تاسی از نظریات غربی) در ایران رونق یافت. بسیاری از روشنفکران کثرت گرایی قومی، زبانی، فرهنگی و … را کنار گذاشتند و شعار یگانگی و وحدت محض ایران را سر دادند. آنها به دنبال وحدت ایران با مرکزیت قوم فارس بودند و در مدت ۱۰ سال با کمک دولت مرکزی سعی کردند خرده فرهنگ ها و قومیت های ایرانی را که بیش از ۳ هزار سال در ایران زنده بودند از بین ببرند.

این اقدام باعث افزایش خشونت بین اقوام مختلف و به خصوص گروه های به حاشیه رانده شده با فارس‌ها شد. ایران نوین در دل خودش آتشی را شعله ور می‌کرد. آتشی که می‌توانست هر لحظه کشور ایران را فرا بگیرد. با فراموشی مشی و نظریه سیاسی سنتی و نیز با واردات فرهنگ ملی گرایی غربی که حاصل جریانات هگلی قرن ۲۰ بود، اقوام مختلف نیز خود را مستقل دیده و داعیه استقلال سر دادند. از بعد ورود متفقین به خاک ایران در سال ۱۳۲۰ تا بعد انقلاب و  جنگ تحمیلی و حتی همین امروز، این درگیری‌ها و کشمکش‌های قومی همواره وجود داشته است.

قوم گرایی، توهین به تاریخ ایران

نباید فراموش کرد که درگیری قومیتی در ایران حاصل یک انگاره غلط  و نوعی انحراف است که متاسفانه در دوران معاصر به وجود آمده است. این انحراف همچنین همواره مورد تمسک دشمنان داخلی و خارجی نیز بوده است. در بحبوحه جنگ جهانی، شوروی و انگلیس برای پیدا کردن متحد در ایران از این حیله استفاده کردند. این مشی در سالهای بعدی نیز ادامه یافت تا جایی که بعد از انقلاب اسلامی و در دوران دفاع مقدس آسیب فراوانی به کشور وارد کرد.

دعوای امروز ارمنی – آذری یا فارس و ترک از پایه غلط است. ایران سنتی هرگز بر مبنای قومیت فارس شکل نگرفته است. ادبیات سیاسی، نصیحه الملوک ها و نامه های دیوانی باقیمانده از ایران باستان و نیز خلافت عباسی(که بر مبنای ساختار سیاسی ایران باستان شکل گرفته) به خوبی این مطلب را به اثبات می‌رسانند.

ارزش های ایران و میراث سنتی این کشور نه میراث قوم فارس است و نه قوم دیگر. این میراث متعلق به همه مردم ایران است. مردمی که اساسا ایرانی بودنشان به کثرت و اختلاف  قومیتیشان است. ایران بر خلاف سایر کشورها از ابتدا بر اساس نوعی کثرت و تفاوت شکل گرفته است. از این جهت توسل به هر گونه تقلیل گرایی فرهنگی و قومی و سرزمینی نوعی دروغ و خیانت به تاریخ است و بس.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین خبرها

جذاب ترین خبرها